من به اینجا نقل مکان کردم
http://gard00n।wordpress.com/
هجدهم آذر ماه هشتادوهشت
حرفی به من بزن/ من در پناه پنجره ام/ با آفتاب رابطه دارم/فروغ




یا لطیف
تو محوطه ی کتاب خونه ی مرکزی دانشگاه نشستم و دارم لینک می خوانم، از این لینک به اون لینک، از این صفحه به اون صفحه... و در هر کدوم بخش از خودمو پیدا می کنم... دیروز ناتنی نوشته مهدی خلجی رو پرینت گرفتم و امروز تمام شد... دیشب از خستگی از چشام اشک می اومد ولی هر صفحه که می خواندم، بیشتر راغب می شدم بخوانم و لذت ببرم...بالاخره کتاب رو امروز صبح تو مترو تموم کردم... دلم می خواست وقت می شد و می توانستم یه سری تنهایی با یه کتاب توپ به کافه های انقلاب که خیلی تعریفشونو شیدم می زدم ... ولی اونقدر درگیرم که وقت نکردم حتی برای مامان یه چیز کوچولو که سفارش داد، بخرم... فک نکنم هفته بعد هم وقت بشه یه سر برم انقلاب...تو این گیرودار تغییرات هورمونی و سگ خلقی ام شده مزید بر علت تمام این دل تنگی های بی خود...
پی نوشت: دعا کنید تا فردا سالم بمونم و آنفلونزا نگیرم و بتوانم برم تظاهرات...
:)
دوازدهم آبان ماه هشتادوهشت












