Sunday, September 27, 2009

رقصی چنین میانه میدانم آرزوست




یا لطیف
رقصیدن یکی از علاقمندی هامه و شاید اگر فرصتی پیش بیاد برم کلاس رقصی تا رقص رو حرفه ای یاد بگیرم، فقط و فقط برای دل خودم، فقط و فقط برای لحظاتی که تنها رقص آرومم می کنه...
امشب از اون شبهاست که دلم می خواد یه لباس آزاد و راحت و البته باز بپوشم، یه آهنگ بذارم، صداشو تا آخرین حد ببرم بالاو بعد تن بسپرم به آهنگ...فقط بدنمو بسپرم به آهنگ و تمام آنچه در مغزم می گذره و نمی توانم به هیچ بنی بشری بگم با رقص به هستی منتقل کنم...
حیرانی و دیوانگی ام را با رقص کامل می کنم و دیوانه وار می رقصم
...

4 comments:

Ghost-Writer said...
This comment has been removed by the author.
Ghost-Writer said...

من رقص نمیکنم ولی رقص را دوست دارم

ثلج said...

چه قدر عالی گفتین که غم و غصه ها رو با رقص بسپرم به حیات و زندگی.گاهی هیچ گوش شنوایی نیست. حتی سایه ات که همیشه باهاته. رقص علاوه بر ورزش هنر هم هست. تصمیم قشنگی هست

اقای ع said...

رقصیدنت را برقص، که برقصی، که رقصیده باشی و با رقصیدنت همه عالم رقصد و ما هم، رقصیدنت را برقص