یا لطیف
دلم می گیره...دیشب فهمیدم آدمی که پانزده ساله می شناسمش، تو خونه اش یه دیکتاتور به تمام معنائه... فهمیدم تو دعواش با خانمش فحش های ناموسی به خانمه می ده که شاید معنی خیلی هاشونو خانمه ندونه...تو دعوا دست روخانمش بلند می کنه و خانمه هم الانا به این فکر می کنه که با اومدن یه بچه حتما مشکل حل می شه...من واقعا نمی دونم چرا آدمها اینقدر راحت یه موجود معصوم و بی گناه رو به عنوان یه موش آزمایشگاهی وارد زندگی زناشویی سرشار از تنششون می کنن تا ببینن این کاتالیزور باعث بهتر انجام شدن فرایند زندگی زناشویی می شه یا نه...واقعا ظلمی بالاتر از این وجود داره که ما یه موجود رو به دنیا بیاریم تا رابطه ای که خودمون خرابش کردیم رو درست کنه...
آخه مردی که دست رو زنش بلند می کنه، هر نوع حرف خوب و بدی رو به زنش می زنه و زنشو به هزار و یک روش تحقیر می کنه، با اومدن یه بچه تغییری می خواد بکنه؟؟؟
امیدوارم هیچ بچه ای به عنوان موش آزمایشگاهی وارد این دنیا نشه....
دهم مهرماه هشتاد و هشت
2 comments:
یعنی این خانومه از اول نمیدونسته که این آقا چنین آدمیه که باهاش ازدواج کرده؟ اصلا چنین مردهایی رو باید گرفت و زنده به گور کرد
من هرگز دردتون رو نمی تونم بفهمم و اگه بخوام همدردی کنم مطمئنا واقعی و از ته دل نیست. چون هرگز این موضوع رو حس نکردم ولی گاهی اسراری رو فهمیدم که شاید برای مدتی من رو زده کرده از خیلی ها. تنها راه غلبه بهش این هست که بهش فکر نکنین و اگه فکر می کنین ، بهشون حق بدین. ولی در مورد شما نمی دونم چی باید بگم. شاید فکر نکردن و فراموشی بهترین راه باشه.
Post a Comment