Monday, October 5, 2009

سکته ی رابطه


 یا لطیف
همه چیز ویران شده... خونه ای که با زحمت فراوان درست کردم کم کم خراب شد ... اوایل همه چیز خوب بود، مثل اول هر رابطه ای، بعد کم کم بهونه گیری ها شروع شد و هر روز یه بهونه، امروز بهونه این بود که چرا رو دستات راه نمیری، فردا بهانه این بود چرا موهات بلنده، پس فردا بهونه این بود چرا موهات کوتاه... و انواع و اقسام بهانه ها شروع شد و وقتی از توجه و  علاقه ام مطمئن شد شروع کرد به اذیت کردن... اصول ساده رو تو رابطه رعایت نمی کرد، یکی از ساده ترین اصول احترام به خواسته های طرف مقایل بود، تمام مدت حرفش این بود: دوستت دارم، عاشقتم... ولی در عمل من اینها رو نمی دیدم، چطور ممکن بود کسی منو دوست داشته باشه و اون قدر ناراحتم و عصبی ام کنه، چطور ممکن بود کسی دوستم داشته باشه و به خواسته ام توجه نکنه... همه این کارها و حرفها و حدیث ها خسته ام کرد ، توانمو گرفت، انرژی روانی مو گرفت  و یه جایی دیدم توان ادامه دادن ندارم گفتم: دوست عزیز تو رو به خیر و ما رو به سلامت ... اول قبول کرد، بعد مدتی زنگ زد که بیا با خانواده هامون حرف بزنیم و ازدواج کنیم... گفتم نه و از اون اصرار و از من انکار... باز وعده، وعده، وعده که من تمام اشتباهاتو جبران می کنم من ال می کنم، بل می کنم  و من هم باور کردم و قبول کردم ولی انگار هیچ چیز عوض نشده بود، فقط یه رنگ دیگه گرفته بود ... حالا هم که مدت زمان زیادی از تموم شدن رابطه گذشته، بازم می گه اگه تو بخوای همه چی رو درست می کنم ، می گه تو نمی خوای... تا میام با تنهایی خو بگیرم میاد و همه ی خاطرات خوب رابطه رو زنده می کنه تا منو برگردونه، می دونی آدم احساسی ایی هستم دست می ذاره رو نقطه های حساس و تلاش می کنه اینطوری منو برگردونه ولی نمی دونه بعضی اشتباهات تو روابط مثل عادت بد غذاییه ، یه دفعه آدمونمی کشه، م کم ، و به مرور زمان یه رگ قلبتو مسدود می کنه و سکته و مرگ ... ای کاش آدمها می دونستن که رابطه ها هم مثل بدنن ، یه جایی کم میارن و سکته می کنن و می میرن...
پی نوشت: لطفا برای این نوشته نظر نذارید، قبلا از همکاری تون سپاسگزارم
سیزده مهر ماه هشتاد و هشت

3 comments:

ثلج said...

من از اولش هم زیاد حرف گوش کن نبودم ، این دلیل گذاشتن نظر. حرف هایی که زدین ، اگه اغراق نکنم باید بگم احساس کردم اون کسی داره این حرف ها رو می زنه که کنارم گذاشته. یعنی نوشته هاتون باعث شد بفهمم چه احساسی نسبت به من داره. البته با این تفاوت که من خیلی وقته که دیگه اصرار نمی کنم و منتظرم فقط تا اگه احساسش برگشت خودش هم برگرده. و اگه نه که...تمام

ثلج said...

در ضمن با اجازه لینکتون کردم تا دیگه برای پیدا کردنتون مجبور نشم کل آرشیو نظراتم رو مرور کنم

دختر سرزمینهای سبز said...

از بابت لینک کردن ممنونم ...