یا لطیف
بهم می گه بانو خیلی بی خیالی... خیلی کینه ای هستی... تو دلم می خندم و با خودم می گم بعد اینهمه مدت شناختت از من اینقدره؟ با صدای بلند می گه: من حسودم، چی کار کنم؟ به همه حسودی ام میشه... می گم: آخه من چه کار کنم، زندگی رو که نمی شه فقط تو یه رابطه ی عاشقانه خلاصه کرد... ساکت می شه، می دونم خودش هم نمی دونه برا چی به همه چیز گیر میده...
احتمالا الانم داره فک می کنه من چی بیعار و بی خیالم که دارم اینجا می نویسم...
***
پنجره رو باز کردم، پاییز و نسیم خنک وارد اتاق می شه، شیر گرم تو دستمه و یه عالمه برگه و کتاب دورم... خیلی خسته ام و تموم شدن کارای تز برام رویا شده، احتمالا این هفته خیلی باید روش کار کنم، مثل همیشه مثل یه زن تنها، تنهام، کمکی نیست برام، چون تو ناراحت شدی و روتو برگردوندی...
***
دلم شراب می خواد... یه نوع شراب فرانسوی هست به نام کنیاک، اسمش جالبه، دلم می خواد تجربه اش کنم... الان که اینا رو می نویسم با خودم می گم چقدر آرزوهای ما کوچیک و سطحیه، خوردن یه نوشیدنی یکی از آرزوهامه... خنده داره، مگه نه؟
بیست وپنجم مهرماه
بهم می گه بانو خیلی بی خیالی... خیلی کینه ای هستی... تو دلم می خندم و با خودم می گم بعد اینهمه مدت شناختت از من اینقدره؟ با صدای بلند می گه: من حسودم، چی کار کنم؟ به همه حسودی ام میشه... می گم: آخه من چه کار کنم، زندگی رو که نمی شه فقط تو یه رابطه ی عاشقانه خلاصه کرد... ساکت می شه، می دونم خودش هم نمی دونه برا چی به همه چیز گیر میده...
احتمالا الانم داره فک می کنه من چی بیعار و بی خیالم که دارم اینجا می نویسم...
***
پنجره رو باز کردم، پاییز و نسیم خنک وارد اتاق می شه، شیر گرم تو دستمه و یه عالمه برگه و کتاب دورم... خیلی خسته ام و تموم شدن کارای تز برام رویا شده، احتمالا این هفته خیلی باید روش کار کنم، مثل همیشه مثل یه زن تنها، تنهام، کمکی نیست برام، چون تو ناراحت شدی و روتو برگردوندی...
***
دلم شراب می خواد... یه نوع شراب فرانسوی هست به نام کنیاک، اسمش جالبه، دلم می خواد تجربه اش کنم... الان که اینا رو می نویسم با خودم می گم چقدر آرزوهای ما کوچیک و سطحیه، خوردن یه نوشیدنی یکی از آرزوهامه... خنده داره، مگه نه؟
بیست وپنجم مهرماه
No comments:
Post a Comment