یا لطیف
فرشته قاضی تو پروفایل فیس بوکش نوشته :"نگرانم برای همه عزیزان دربندمان که باز دور جدید از فشارها شروع شده است و این اخبار به شدت عصبی و نگران ترم کرده است؛ هنگامه شهیدی اعتصاب غدا کرده و گفته یا آزاد می شم یا می میرم، مادر هنگامه هم امروز به بیمارستان منتقل شده. از احمد زیدآبادی هم چهل و سه روزه که خبری نیست. پیمان عارف هم از دیروز به انفرادی منتقل شده و اعتصاب غذا کرده است و ... و" وقتی مقاله ی خوبی می خوانم فک می کنم، الان زیدآبادی در زندان در چه وضعیه، وقتی کتاب می خوانم، فک می کنم قوچانی و کیوان صمیمی بدون کتاب چه می کنن، وقتی وبگردی می کنم، فک می کنم چه مدته ابطحی دلش لک زده برای یه وبگردی حسابی، وقتی می خندم و شادم، فک می کنم مهدیه ی محمدی و ژیلا بنی یعقوب الان تو چه حالی هستن، وقتی پنجره رو باز می کنم، فک می کنم، دوست دانشگاهی سابقم، ضیا نبوی، الان کجاست و تو کدوم زندان داره جواب حرفها و انتقاداتشو میده، وقتی بابا مریض می شه و براش پتو می برم، با خودم می گم، کی پرستاری دکتر ملکی تو اون زندان نمور و کثیف و غیراستاندارد رو می کنه، وقتی کودکی می خنده، فک می کنم، زن سعید شریعتی چند ماهه لبخند کودکشو ندیده و به بهانه های جوروواجور اون برا پدرش، تو خلوت گریسته، وقتی مادرم بهم محبتی می کنه، فک می کنم هنگامه شهیدی، تو این روزها، درد دوری از فرزندان رو چطوری تحمل کرده، وقتی خبرهای نگران کننده از اوین میاد، فک می کنم، فخری محتشمی پور با صلابت تو دلش چه آشوبیه...
مطمئنا ما خیلی خیلی کمتر از خانوادهی زندانیان سیاسی در رنج و عذابیم، ولی اینا رو نوشتم، تا اگر کسی از خانواده ی زندانیان سیاسی گذرشون به طرف وبلاگم افتاد بدونن، ما هم عین اونها برای عزیزانشون نگرانیم و روزهای تلخی رو می گذرونیم...
به امید روزهای سبز...
چهارم آبان ماه هشتاد و هشت...
No comments:
Post a Comment