Monday, November 16, 2009

ناخوشی

یا لطیف
حالم خوش نیست، حال روحم خوب نیست، به سامان نیستم، ... شده براتون پیش بیاد که دردی داشته باشید و نتوانید اصلا کلمه اش کنید و به کسی بگید، شده حرفی، دردی خفه تون کنه و بغض شه و بخندید تو روی دیگران؟ حال الان من اینه.... امشب به متاسبت عروسی پسرعمه ی گرام - که آخر هفته است- همه ی فامیل خونه ی عمه جمع شدیم و زدیم و رقصیدیم و من از اول تا آخر در نقش برفک و پیام بازرگانی وسط بودم،ولی هیچ سودی به حالم نداشت... رقص هم دردمو دوا نکرد... هوار تا کار دارم و فکرم دیوانه وار مشغوله و دلم نمی خواد بخوابم، تشویش عجیبی دارم، ...
پی نوشت: اندکی آرامش می خوام، پیداش نمی کنم

بیست و چهارم آبان ماه هشتادو هشت

No comments: