یا لطیف
تو ترکم، ترک یه رابطه، ترک عادت بد همواره بخشیدن... سخته، اصلا آسون نیست تنها بودن وقتی می دونی کسی منتظره ب بله رو بگی و دوباره برگرده سمتت، سخته وقتی تو هجوم تنهایی و درد ، کسی که تو ترک رابطه با اونی بهت بزنگه و بگی، دیگه بهت زنگ نزنه و بذاره راحتتر ترک کنی، ... سخته بشینی دو دو تا چهار تا کنی و ببینی هزار تا دادی و صد تا گرفتی، وقتی ببینی ضریب اطمینان خوب شدن رابطه ات کمتر از نیمه، وقتی ببینی همه چیز داره به سمت یه سراشیبی فرساینده روح و جسم میره... خیلی سخته نیاز داشته، نیاز جنسی، عاطفی، و هزار تا نیاز دیگه و کسی نباشه که نیازتو برآورده کنه و تو با خودت بگی تنها ارضای نیاز، برام مطرح نیست بلکه مهمترین مساله ،اون آدمیه که می خواد نیازو ارضا کنه، خیلی سخته برا تنت و روح و احساست اونقدر ارزش قائل بشی که دوستاتو محدود کنی تا به اونا آسیب نزنن... خیلی سخته ...
***
نمی دونم کدوم آدم شیر پاک خورده ای بخشیدن رو بهم یاد داد، نمیدونم از کی اینقدر احمقانه همه رو بخشیدم و خودمو به فاک دادم، نمی دونم از کی نقش مادر ترزا رو به عهده گرفتم، ولی اینبار نمی خوام ببخشم، و در واقع نمی توانم ببخشم، ... اینبار نمی خوام تعریف و تمجید کسی رو بشنوم که آفرین بانو، خیلی بزرگی، خیلی مهربونی، خیلی بخشنده ایی،... اینبار اینا رو نمی خوام، آرامش روحمو می خوام که اشتباهاتش اباعث شد، این آرامش از من روی برگردونه، اینبار وجود عزیز خودمو می خوام که روز و شبش یه رنگ خاکستری گرفته، اینبار دلم نمی خواد دل کسی رو شاد کنم، دلم می خواد دل خودم شاد شه... شاید بگید خیلی خودخواهم... مهم نیست ... مهم اینه که یه بار می خوام بیش از دیگران برا خودم ارزش قائل بشم، اگه این خودخواهیه، من خودخواهم...
پی نوشت: می دونم گسسته است ... ذهنم دقیقا الان درگیره این حرفهاست و همینقدر گسسته است...بیست و پنجم آبان ماه هشتاد و هشت
No comments:
Post a Comment